تبليغاتX
اراذل ته کلاس

اراذل ته کلاس

وبلاگ بچه باحالای امام صادق(ع)

 
 
دهم شهریور...
 
فرشته ها  جمع شدن تا یکی دیگه از خلیفه های پاک خدا رو بدرقه  کنن.
خدا گفت صبر کنید.همیشه موقع بدرقه ی همه ی فرشته های آدم نماش اینو میگه.
خدا با نگاهی سرشار از آرامش و محبت به خلیفه ی کوچولوش نگاه کرد
انگار می خواست اتمام حجت کنه.با محبتی سرشار شروع کرد به گفتن
و فرشته ی زمینی جدید ما که اسمش عارفه بود فقط نگاه می کرد
می ترسید.از غریبی توی دنیا می ترسید.از دنیای به این بزرگی  می ترسید.
بهش گفته بودن رو زمین آدما عادت دارن دل بشکنن.
 
 
پروردگار آروم به فرشته ی زمینیش نزدیک شد.
دستش رو روی دوتا بال کوچیک نارنجیش  گذاشت و به مخلوقش گفت:ای فرزند آدم جایی  که میری مردمی داره که میشکننت.مبادا برنجی.
من همیشه کنارتم
خدا مثل همیشه اینارو میگفت و مثل همیشه می دونست آخرش.....
همه ی این حرفا رو فراموش میکنه.مثه من که فراموش کردم.مثه تو که فراموش کردی...
 
خدا بهش گفت این دنیا پر از غم و شادیه.
اما گفت همش زودگذره.گفت زندگی اونقدر که فکرمیکنی جدی نیست.
اون قدر هم که  فکر میکنی شوخی نیست.
فرشته با نگاه های معصومش به خدا اعلام کرد که همه ی  حرفاشو شنیده.
آماده بود که هبوط  کنه.
چند قدم رفت جلو و خدا گفت وایسا.آخرین توصیه ی خدا مونده بود.
 
 
 
خدا گفت:زمین خاکی داره که گاهی غریبه و گاهی انقدر پاگیر که بالهات رو فراموش میکنی.
هروقت به غربتش رسیدی یادت باشه از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیمه.
مبادا گم شی.اما اگرخاک را دوست یافتی و پرواز را فراموش کردی
 اینو از یاد نبر که این جا خونه ی توست.همیشه چشم به راهت هستم تا بازگردی...
فرشته با غمی بزرگ در دلش راهی زمین شد.ازحرف های خدا می ترسید...
 
.......(خورشید خانوم).........
 
هدفم از نوشتن این نوشته فقط این بود که الکی یه تولد پوچ نگرفته باشیم.این  تولد واسمون یادآوری تموم اتمام حجت های خدا باشه.
 
تولدت مبارک عارفه ی عزیزم...
 
 
 
 
روز ميلاد تو باران آمد
روز ميلاد تو بود
كه هوا
بوي شبنم وشقايق مي داد
و خدا مي خنديد
عطر ياس از در و ديوار هوا مي پاشيد
و نسيم از تو بشارت مي داد
باد بر پنجره پا مي كوبيد
زلف افشانرا بيد
در مسير تو پريشان مي كرد
 

 
هر كجا سروي بود
به تواضع سر راه تو بر پا مي خواست
تاكها با تو تباني كردند
غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند
سركه ها را خير آمدنت شيرين كرد
برگ ها از سر تعظيم تو مي رقصيدند
و خزان در قدم شاد تو نقاشي كرد

 


وبه تر دستي استاد ازل
شعبده اي برر پا بود
گوشها منتظر
اولين گريه ي شيرين تو بود
چشمها منتظر
اولين ساغر سيماي تو بود
 

روز ميلاد تو باز
مثل همواره خدا حاظر بود
آسمان جشن گرفت
ابر ها مژده ي ديدار تو را مي دادند
رعد در حنجره از شوق تماشاي تو غوغا مي كرد

برق آغاز تو را مي تابيد
مه فضا را به هوای تو در آغوش گرفت
 
مه نور خورشید درخت

آنسوي پيله ي مه
ماه تا فرصت ديدار تو بيدار نشست
در جهان از قدم مهر تو مهماني شد

واژه ها در شعف وصف تو شادي كردند
و غزل
قالب همواره ي توصيف تو شد
روز ميلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
و به يمن قدم سبز تو باران باريد
اي تسلاي خزان
سينه ي پر عطشم
كه ز گرماي حضور خشكي تاول زده است
از عبور نفس خيس تو باراني
اي تمناي بهار
سينه از بركت ميلاد تو نوراني باد
در دل خسته ام از عشق چراغاني باد
سرنوشت من و دل آنچه تو مي داني باد
عشقم از بيم رقيبان تو پنهاني بود.
      
  .....(مجتبي كاشاني)......
 
 
                          امضا: عاشق مشرقی 
 
 
 
 پی نوشت:یادش بخیر تولد پارسالت...دلم نمی خواست امسال انقدر ناراحت باشی دوست داشتم مثل پارسال شاد باشی و ذوق داشته باشی...حیف که نشد!(خورشید خانم)
 
پی نوشت من(!):این آپ خیلی خیلی کوچیک فقط برای این بود که تو صفحه ی خاطرات ارازل ثبت بشه
که یه روزی یه سالی یه وقتی روز تولد تو بود و ما به یادت بودیم........
دوست دارم (عاشق مشرقی)......
 
پی نوشت ما(!) یعنی منو خورشید با هم: نمی خواستیم این تولد مثه خیلی از تولدای مجازی دیگه
پر از کیک و کادو و تف و بوس و اینا باشه! خواستیم متفاوت باشه......
چون تو برایمون متفاوتی از تمامی آنچه بوده اند و هستند........
 
اینم از کادوی آقا جواد برای گل ما:
 
 
تولدت مبارک فرشته کوچولوی ما!
 
یا حق
 
 
 
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:4 توسط خورشید خانم| |
راننده داد زد:
................ دو نفر!
........................ شهر عاشقان
از جاده ی قدیمی و سرسبز آسمان

صبحانه و نماز. توقف کنار ماه
در قهوه خانه های قشنگ ستارگان

در بین راه حوصله تان سر نمی رود
با دیدن مناظر زیبای کهکشان

امشب به افتخار شما پخش می کنم
تصنیف هایی از قمر و ایرج و بنان

راننده داد زد:
............... دو نفر!
....................... پاسخی نبود!
کم کم شروع شد نق و نوق مسافران:

"مثل همیشه های خدا بد مسافر است
شهر خرابه ها گلی. شهر آب و نان

آقا بیا و این دو نفر را سوار کن
در بین راه از پریان و فرشتگان"

راننده داد زد:
............... دو نفر!
........................ نصف قیمت است!
راننده داد زد:
............... دو نفر!
....................... مفت و رایگان!!!

راننده رفت...!

اشکالی ندارد...ما هم بعدا میرویم همسفر با من بمان!

سلووووووووووووووم!!!!!

آخ که چقذه این جوجوهه من ناناسه.......!وای خدا!!!!!!!!

انقذه گله انقذه گله که حرف نداره!!!!!!!!!از همه گلای دنیا گل تره!!!!به جون ننه جون مهدی دروغ نمیگم...!خیلییییییییی گله!!!

جوجو جونم دلم واست یه کوشمولو شده!!!!!

اخ فدات بشم جوجو جون.....!!!

همسفر من با من میمونی تا اتوبوس بعدی؟؟؟؟میدونم که میمونی...!

بچه ها قراره این کلبه رو ببندیم!!!

فعلا از جوجو و عروسک اجازه گرفتم ...خودمم که راضیم میمونه خورشید خانوم و سارا جونم که اونام ازشون اجازه میگیرم!!!

دیگه وقت وقت وداعه!!!!

دوستون داررررررررررررم هوارتا!!!!
جوجو جونم عاجمقتم!!!!

بوس بوس!

بای تا های!

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 17:21 توسط دیوونه تنها| |
.....(الهی! گاهی نگاهی)......

دیوونه جونم سلووووووم!

خوبی؟

خیلی دلم برات تنگ شده آخه چرا کامپیوترت ترکید؟

نه دیگه نتی نه....................

بس که می زنیش بچه رو! گناه داره بچه که زدن نداره!

اووووووووووخی الهی!

گلم مامانم اینا رفتن مکه کلی تهنا شدم جات خالی!

کهلیم حوصلم سر رفته!

دلم دریه می خواد...........

کهلی بخل مامانم دریه تردم تا رفتن..........

کهلیم بابامو بوس کردم که مواظب خودش باشه.......

من دلم باباییمو می خواد.........

بابایی دوست دارم خدا تاااااااااااااا........

دیوونه جونم کجایی که جوجوت بر فنا شد..........

آخه هیچکی منو دوس ندارهتوام که اونجوری........

کی کلاسامون شروع میشه دوباره ببینمت؟؟؟؟؟

خیلی گلی دیوونه جونم!

تازه شم! خورشید داره برکی گرده ایران با کلی سوغاتی!

آخخخخخخخخ جوووووووووووووون!

تازه شم یه شعری گذاشتم اون پایین واست برو حالشو ببر!

همین دیده عرضی نیست گلم!

 

هر جا که سفر کردم، تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم، تو راهبرم بودی

 

با هر که سخن گفتم، پاسخ ز تو بشنیدم     

بر هر که نظر کردم، تو در نظرم بودی

 

هر شب که قمر تابید، هر صبح که سر زد شمس

در گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی

 

در خنده من چون گل، در کنج لبم خفتی

در گریه من چون اشک،در چشم ترم بودی

 

در صبحگه عشرت، همدوش تو می رفتم

در شامگه غربت، بالین سرم بودی

 

چون طرح غزل کردم، بیت الغزلم گشتی

چون عرض هنر کردم، زیب هنرم بودی

 

آواز چو می خواندم، سوز تو به سازم بود

پرواز چو می کردم، تو بال و پرم بودی

 

هرگز دل من بر تو، یار دگری نگزید

گر خواست که بگزیند، یار دگرم بودی......

 

سرمد به دیار خود، از ره نرسیده گفت

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی

 

پ.ن: این شعر واسه دل خودم بود برای کسی ننوشتم

 

Click to view full size image 

 

آبی باشید

یاحق

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:35 توسط جوجو کوچولوی عاشق| |